استاد شجریان، نامزد دريافت عنوان بهترین خواننده جهان

افتخاری دیگر برای ما ایرانیان استاد شجریان اخیرآ ازطرف  رادیو عمومی ملی

مشهور به NPR / National Public Radio که برای شنوندگان داخل

آمریکا پخش می گردد، نظرسنجی ای را بر روی سایت اینترنتی خود قرار داده

و از کاربران خواسته پنج خواننده ی برتر تاریخ موسیقی جهان را از دید خود

برگزینند. طبق گفته ی NPR نتایج این نظرسنجی عمومی در ژانویه ی سال

۲۰۱۰ (دی ماه ۸۸) اعلام می شود. در اوایل ماه اکتبر ، NPR از کاربران

خود خواسته بود تا نام خوانندگان محبوب خود را برای تشکیل فهرست اولیه ی

بهترین خوانندگان دنیا به این سایت بفرستند که بیش از ۳۰۰۰ کامنت، ۳۵۰۰

ایمیل، ۱۲۰۰ پست فیس بوک و صدها تگ توییتر در همین ارتباط فرستاده شد

و فهرست نهایی از میان نظرات مردم شکل گرفت. اما آنچه بر جذابیت این

نظرسنجی نزد ما ایرانیان می افزاید، حضور محمدرضا شجریان، استاد آواز

ایران در میان نامزدهای این نظرسنجی ست.

اما چگونه رآی داده می شود  ابتدا به این لینک بروید بعد عکس و نام خوانندگان

جهانی نمایش داده می شود  شما می توانید با انتخاب گزینۀ sort by name

و با مراجعه به بخش s نام استاد محمدرضا شجریان را زودتر انتخاب کنید.

پس از باز شدن صفحۀ رآی گیری برروی عکس استاد کلیک کنید و علامت

مثبت را کلیک کنید و کامنتی نیز قرار دهید پس از طی این مراحل رآی شما

ثبت می گردد .

لطفآ با رآی خود بار دیگر نام ایران را در جهان طنین انداز کنید.

قدرت خرید مردم یعنی چی؟

یکی از مفاهیم پایه ای اقتصاد که به آن خیلی اهمیت داده می شود مفهوم قدرت خرید

مردم است همۀ طرحهای اقتصادی به نوعی اثری بر روی این متغیر اقتصادی دارند .

اقتصاد به مانند یک زنجیر هست که در آن هر حلقه نقش مهمی ایفا می کند و پاره شدن

یک حلقه سیستم اقتصادی را از بین می برد .

پس ما در اجرای طرحهای اقتصادی نمی توانیم این عامل مهم را درنظر نگیریم  در حقیقت

قدرت خرید مردم یعنی میزان کالا و خدماتی که میتوان با یک واحد پول ملی خریداری کرد

در این حالا نقش قیمت کالا ها بسیار مهم هست زیرا با افزایش قیمت کالاها متعاقبآ

میزان کالای خریداری کاهش پیدا می کند .

اما برای تعیین که تورم وجود دارد و روند تورم چگونه است اقتصاددانان شاخصهایی تعیین

کرده اند و برای هر کالایی ضریبی تعیین کرده اند از این شاخصها می توانیم شاخص قیمت

مصرف کننده ، شاخص تعدیل کنندۀ تولید ناخالص داخلی و شاخص قیمت تولید کننده

نامبرد.

در تعیین شاخص قیمت مصرف کننده یک سبد استانداردی از کالا ها در زمانهای متفاوت

تهیه می شود این سبد شامل خوراک ، پوشاک ، مسکن ، سوخت ، حمل و نقل ،

مراقبتهای پزشکی ، شهریۀ دانشگاه و کالاها و خدمات دیگر هست البته باید گفت

تعیین ضریب براساس اهمیت این کالاها تعیین می شود در نتیجه ضریب هر یک از

کالاها به نسبت کل مخارج مصرف کنندگان در ارتباط با کالای مورد نظر محاسبه

می گردد.

تورم می تواند از راههای مختلف ایجاد شود اما اساسآ تورم زمانی ایجاد می شود که

سطح عمومی قیمتها بالا برود که می توانیم در این فرمول قرار داده شود:

تورم سال 2 : سطح قیمت سال 2 _ سطح قیمت سال 1 \ سطح قیمت سال 1 × 100

در این حالت نرخ تورم به درصد بدست می آید.

حالا خود تورم به سه دستۀ متفاوت تقسیم می شود:

تورم پایین ، جاییکه تغییرات تورم آهسته هست و به نوعی قابل پیش بینی واکنش مردم

به این نوع این هست که تمایل به حفظ پول داشته و مطمئن هستند که ارزش پول در

درازمدت کاهش پیدا نمی کند این نوع تورم معمولا تک رقمی هست .

تورم افزاینده ، این نوع تورم اختلالاتی در اقتصاد کشور ایجاد می کند و رقمش دو و سه

رقمی هست در این حالت ارزش پول کاهش پیدا کرده و پول مردم روانۀ خرید خانه

می شود و با نرخ بهره پایین پول قرض نمی دهند در چنین اقتصادهایی رشد قیمت

سرعت بالایی دارد.

ابرتورم ، در این تورم ارزش حقیقی تورم هر ماه با نوسان مواجه هست و بقولی میزان

حجم پول برای خرید یک کالا افزایش پیدا می کند و اقتصاد کشور به سرطانی مبتلا

می شود که رهایی از آن بسیار سخت هست نمونۀ بارز این نوع کشورها زیمباوه هست .

در زمانیکه قیمت نفت بالا می رفت  و همراه با آن درآمد کشور بالا می رفت درآمد حاصلۀ

از طریق طرحهایی مانند طرح بنگاههای زودبازده به اقتصاد کشور تزریق شد در حالیکه

مانند همیشه بازوی نظارتی نتوانست درست عمل بکند و بسیاری از این وام گیرنده ها

بجای ایجاد یک فعالیت اقتصادی و ایجاد اشتغال که هدف طرح کارگاههای زودبازده بود

روانۀ دیگر بخشهای اقتصادی مانند مسکن کردند که باعث ایجاد حبابی در این بازار شدند.

در حالتی موازی دولت که خود را از نظر مالی تآمین میدید کمبودهای عرضۀ کالا را که

ناشی از تولید با قیمت تمام شدۀ بالا بود را با کالاهای وارداتی جبران می کرد با این روند

اکثر بازارها از کالاهای خارجی پر شد ارزش پول ملی روز به روز کاهش پیدا کرده و

در نتیجه قدرت خرید مردم نیز بواسطۀ ،افزایش قیمتها و کاهش ارزش پول، کاهش پیدا

کرد.

درس اخلاقی

دیروز یک ایمیلی دریافت کردم که حاوی یک داستان کوتاه بود دیدم جالب هست

برای همین در اینجا می گذارمش:

یكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ
و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي
بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد
ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد.
پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها
را در ديوار سخت بكوبدبالاخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني
شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد.
پدر به او پيشنهاد كرد كه حال به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را
كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشدروزها گذشت
تا بالاخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است.
پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس
درآورده بود، برد پدر رو به پسر كرد و گفت: دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي
به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !!
اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بودپسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را
مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي
را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي
گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن  شخص روبرو
خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.
دوست ها واقعا جواهری کمیابی  هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق
به دستيابي به موفقيت نمايند.
آنها گوش جان به تو مي سپارند وانتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند
قلبشان را به روي ما بگشايند.

ارزیابی ریسکهای یک پروژه

امروز داشتم به این فکر می کردم که با بهره گیری از نحوۀ تصمیم گیری در اقتصاد

می توانیم از همان پارامترها برای تصمیم گیری در حوزه های دیگر هم استفاده بکنیم؟

بعنوان مثال یک فردی که دارای ایدۀ اقتصادی است اگر خیلی شیفتۀ ایده اش بشود

نمی تواند ارزیابی درستی از عملی شدن ایده اش داشته باشد و یا پیش بینی منابع

مالی را نمی کند و از نظر مالی کم می آورد یا از ریسکهایی که در اثر ایجاد نشدن

شرایط اصلی برای اجرای طرحش باید باشد با خبر نیست.

با چنین شرایطی ما چه در سیاست چه در زندگی شخصی مواجه هستیم .

در ابتدا باید تعریفی مناسب از  ریسک داشته باشیم ریسک ، یعنی حادثه ای و

یا ضرری در ارتباط با وضعیتی که قابل پیش بینی بوده است ، می توان ریسک

را به  خطری که قابل پیش بینی بوده  هم اطلاق کرد. ( در اینجا

می توانید در ارتباط با خطر یا ریسک مقاله ای را بخوانید ).

به هر صورت وقتی در هر طرحی ویژگی های اطمینان وجود نداشته باشد آن کار

ریسک پذیر خواهد بود .

اجرای یک پروژه همراه با دو ویژگی پایه ای است:

  • اطمینان نداشتن به اجرایی بودن پروژه ای که قرار است انجام شود
  • اتفاقاتی که بعد از اجرای یک پروژه احتمال دارد بیافتد که می تواند

مثبت باشد و یا منفی.

برای اجرای یک پروژه از نوع اقتصادی باید این شرایط را مهیا کرد:

  • مشخص کردن عواملی که برای اجرای پروژه مزاحمت ایجاد می کنند
  • آنالیز کردن تآثیرات احتمالی پروژه
  • ارزشیابی کردن روش اجرای پروژه به جهت اینکه  در درجۀ اول بتوان

اثرات منفی پروژه را به حداقل رساند و در درجۀ دوم اثرات مثبت پروژه را به حداکثر

رساند.

با در نظر گرفت مطالب گفته شده در بالا  دولت قصد دارد طرح هدفمند کردن یارانه ها

را اجرا بکند طرحی که فارغ از مسائل سیاسی جاری در کشور اول و آخر باید اجرا

بشود اما این طرح با حجم عظیمی از مشکلات روبرو هست تا جاییکه درست اجرا

شدن آن بارها توسط مسئولان زیر سوال رفته است .

با توجه به مبحث ریسک پروژه که در بالا گفته شد ،این پروژه ریسک زیادی در بر دارد

تا جاییکه هنوز اجرا نشده شاهد ظهور آثار تورمی طرح هستیم بطور کلی انتظار افزایش

قیمت ها باعث شده هر بخشی قیمتهای کالاها را افزایش بدهد .

شاید بهتر بود به جای این طرح ابتدا به نوعی تورم موجود در جامعه را کنترل کرد ،

ارزش پول ملی را دوباره بازیابی کرد ،  آرامش روانی جامعه فراهم کرد ، دولت را

کوچک کرده تا از هزینه های اجرایی اضافی خلاص پیدا بکند تا درآمد ناشی از هدفمند

کردن یارانه ها به سمت طرحهای عمرانی جاری شود ، اطلاع رسانی شفافی وجود

داشته باشد ، بطور واقع بینانه اثار اجرایی شدن طرح را در نظر گرفت و شرایط دهکهای

آسیب پذیر تر به درستی ارزیابی شده باشد.

حالا با توجه به شرایط بالا و با توجه به اینکه در هر پروژه ای ریسک وجود دارد شما

اجرای هدفمند کردن یارانه ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

هدفمند کردن یارانه ها می شود یا نه؟

در بررسی یارانه ها و تآثیری که دارند می توانیم اثرات کلی این طرح را به سه دستۀ

مهم  تقسیم بکنیم:

  1. سیاسی
  2. اجتماعی
  3. اقتصادی

قبل از بررسی هر یک از این گروه ها باید تعریفی مناسب از یارانه ها ارائه بدهیم

برای اینکه تکرار مکررات نشود می توانید تعریف و مفهوم یارانه را در اینجا مطالعه

بکنید.

با بازگشت به سه عامل بالا دولتها می توانند به مقاصد مختلف یارانه را پرداخت بکنند

و نوع پرداخت انها هم با مقاصد شان هماهنگ  بکنند اما نکتۀ بسیار مهم این است

که برای هرگونه تغییر در اقتصاد لازم است بستر مناسب برای اجرای طرح مهیا بشود و

از آنجاییکه طرح های اقتصادی  بغیر از تبعات اقتصادی تبعات اجتماعی و سیاسی را در

بر خواهد داشت بطور معمول دولت باید با احتیاط آنرا اجرا بکند.

در مورد ایران و هدفمند سازی یارانه ها به نظر شخصی من نفس این طرح که اقتصاد

ایران به ان نیاز دارد درست هست ولی شرایط و نوع اجرای آن بسیار مهم است در

شرایط امروز سیاسی کشور که ملتهب هست و هنوز بخش زیادی از مردم معترض

هستند اجرای چنین طرحی با مشکلات بسیاری همراه خواهد بود چون بغیر از دلایل

سیاسی مشکلات اقتصادی و تنگناهای آن نیز می تواند سر فصل اعتراضات جدید

همراه با شرکت اقشار کم درآمد بشود چون این طیف از مردم نگاهی مثبت به اجرای

این طرح ندارند و از اینکه درآمد حاصل از جذف یارانه ها بدرستی استفاده بشوند

ابراز تردید می کنند.

مهمترین عوارض حذف یارانه ها و اجرای آن ایجاد شکاف بیشتر مابین طبقات

اجتماعی است و کسانی که فقیر تر شده اند احساس سر خوردگی کرده و بسیاری

از ناهنجاریهای اجتماعی را حاصل می شوند .

یکی از ابزار های اقتصادی برای بررسی درست توزیع درآمد ضریب جینی

هست این ضریب عددی مابین صفر و یک را نشان میدهد بدیهی است که

هرچه عدد بدست امده به صفر نزدیک باشد توزیع درآمد و ثروت  به شکل

برابری خواهیم داشت اما هرچه به یک نزدیک شود نابرابری توزیع درآمد داریم

که خود یک به معنی نابرابری مطلق محصوب می شود در اینجا توضیح خوب

بهمراه نمودار هست که می توانید مشاهده بکنید.

اما از نظر اقتصادی در مرحلۀ اولیه حذف یارانه ها که از حاملهای انرژی شروع

می شود ما شاهد افزایش بهای گاز ، برق ، گازوئیل ، آب هستیم که در مدت 5سال

قیمت تمام شدۀ این حاملها  به بازار رقابتی نزدیک می شود در ادامه دولت می خواهد

درآمد حاصل از حذف  یارانه ها را بطور مستقیم به مردم پرداخت بکند اما به چه

تناسبی و به چه میزان مشکلی است که دولت با آن درگیر هست  چون بطور دقیق

مشخص نیست که آیا خانواده ها وضعیت اقتصادی خود را درست اعلام کرده اند

و یا برای گرفتن پول بیشتر وضعیت اقتصادی خود را بطور واقعی بیان نکرده اند.

باید دید آیا با افزایش قیمتها که جدی ترین اثر حذف یارانه ها هست  با پولی که

هر ماه قرار است به مردم پرداخت بشود قادر خواهد بود پوشش بدهد یا خیر.

چون بخش زیادی از مردم متعلق یه طبقۀ متوسط هستند و آنها بیشترین ضربه

را در صورت عدم تعادل انچه که دریافت می کنند و قیمت کالا ها خواهند خورد.

برای داشتن تحلیلی مناسب از حذف یارانه ها باید آنرا برای هر بخش اقتصادی

مورد بررسی قرار داد مانند اثرات احتمالی که برروی صنایع ، شرکتهای کوچک،

وضعیت اشتغال و تورم …. خواهد داشت.

نکته ای که تمام اقتصاددانان به آن معتقد هستند این است که نقدینگی کردن یارانه ها

در هر صورت در کوتاه مدت با تورم همراه خواهد بود و ادامۀ تورم به نحوی اجرای

طرح هست .

سوالی که در آخر مطرح هست چه کسی مسئول نظارت بر نحوی اجرای طرح هست؟

آیا مجلس قادر خواهد بود وظیفۀ نظارتی خود را انجام بدهد یا ما شاهد خواهیم بود که

این درآمدها در جای دیگر و برای مقاصد دیگر مصرف خواهند شد؟

آیا ایران تبدیل به بهشت واردکنندگان شده؟

قبل از هر گونه تحلیلی لطفآ این خبرها را با دقت مطالعه بکنید:

کارخانه های کبریت سازی کشور در آستانۀ ورشکستگی

کبریتهای پاکستانی و چینی در بازار ایران

سیب دماوندی روی دست کشاورز باد کرده است

ورود 243  تن برنج از آمریکا

تولید خاویار خزر هم به چشم بادامی ها رسید

و در آخر خبری تکاندهنده و هشدار دهنده

ایران هشت سال دیگر وارد کنند نفت می شود

اگر بخواهیم به لیست بالا می توانیم خیلی کالاهای دیگر را هم اضافه کنیم مانند

کالاهایی که بطور غیر قانونی و به نوعی قاچاق به کشور وارد می شوند که

این آخری خودش حدیثی دیگر هست.

واقعآ ما به کجا داریم می رویم کشوری با منابع طبیعی با نیروی کار جوان و سرمایه ،که از

فاکتورهای تولید هستند باید با خرج کردن دلارهای نفتی کالاهای مورد نیاز مردم را وارد

بکند کالاهایی که اگر یک مقدار مسئولیت پذیری و توجه به علوم نوین اقتصاد بشود ما

قادر خواهیم بود خودمان تولید بکنیم.

بنظر می رسد مهمترین عامل بدبختی ما همین نفت هست بله درست خواندید این نفت

و پولی که از آن بدست می آید ، در اینجا می توانید نوسانات قیمت نفت را ببینید،

وقتی دولتی پول نفتی داشته باشد دیگر بفکر تولید در داخل کشور نیست بدلیل اینکه

کاستی های بازار را از بیرون تآمین می کند و بدین صورت می تواند ادعا بکند که

فلان کالا در بازار به وفور موجود هست در حالیکه روند رو به رشد واردات ایران

را به یک کشور مصرف کننده تبدیل کرده که به نوعی با ایدئولوژی عدم وابستگی

به خارج مغایرت دارد چون به نوعی بازار ایران را وابسته به این کشورها کرده

اگر چین را در نظر بگیریم چرا اروپا و آمریکا با وجود اقتصاد های قوی که دارند

به نوعی از اقتصاد چین می ترسند بدلیل اینکه هزاران کالا با قیمت پایین

در چین تولید و به کشورهای بزرگ صادر می شود کالاهایی که تولید آنها در داخل

این کشورها با هزینه بالا صورت می گیرد به همین دلیل هست که بسیاری از

موضع گیریهای سیاسی رابطۀ مستقیم با اقتصاد دارد و کنترل می شود .

برای ایران علاوه بر وابستگی سیاسی تبعات اقتصادی هم بهمراه دارد یکی از این تبعات

معضل بیکاری هست روند رو به رشد واردات موجب تعطیلی واحدهای کوجک اقتصادی

می شود و به تبع آن بیکاری هزاران نفر و در ادامه باعث ایجاد تبعات اجتماعی می شود و

همگی خوب می دانیم که با از کار بیکار شدن شاغل ها و با وارد شدن نیروی کار جدید در

بازار دولت با مشکل بزرگی مواجه می شود چون از یک طرف یه عده بیکار شدن که باید

برای آنها کار ایجاد بکند و از طرف دیگر عدۀ زیادی از جوانها بطور مثال با اتمام تحصیلات

قصد ورود به بازار کار را دارند که یک دولت مسئول باید برای آنهاهم متناسب با

تحصیلاتشان ایجاد بکند.

یکی دیگر از بدترین تبعات واردات عوض شدن ذائقۀ مردم هست که ما در کالاهایی

مانند چای و برنج که ذاتآ ایران یکی از قدیمی ترین تولید کنندگان آنها هست می توانیم

مشاهده بکنیم عدم حمایت دولت از تولید داخلی باعث می شود تولیدکنندکان نتوانند

هزینه تولید را تحمل بکند و کالا را با قیمت بالا تولید می کند و در نتیجه بازار گرایش

به کالای خارجی ارزان پیدا می کند.

البته من به شخصه مخالف واردات بطور کل نیستم چون کالاهایی هستند که تولید آنها در

داخل کشورمقرون به صرفه نیست و یا بدلیل عقب ماندگی تکنولوژی کشور به ناچار آنها

را باید وارد بکنیم ولی دیگه نه به این زیاده روی که حتی کبریت و یا خودکار هم وارد بکنیم .

اگر آنور ترازو را هم ببینیم صادرات ما رشدی نداشته است 80 درصد صادرات کشور را نفت

و گازتشکیل می دهند و کالاهای صادراتی کشور که بطور تاریخی مانند زعفران ، فرش ،

خاویار، پسته هستند کاهش چشمگیری پیدا کرده اند.

حالا حق داریم بگوییم که ایران بهشت وارد کننده ها هست و جهنمی برای صادر کننده ها .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

آیا سرمایه داری هنوز زنده هست؟

امروز داشتم مقالۀ اقتصادی به زبان ایتالیایی می خواندم دیدم مطلب جالبی را دارد مطرح

می کند برای همین گوشه ای از آنرا در زیر می آورم:

درسی که می توان از این بحران اخیر گرفت آن است که بانکها دولتهای خود را برای

حمایت ازآنها تحت فشار قرار دادند خوب وقتی بانکها ببینند که در هر حالتی دولت برای

نجات دادن آنها وارد می شود دلیلی برای عوض کردن نوع فعالیتشان ندارند و کما کان

به فعالیتهای ریسک دار دست می زنند برای جلوگیری از این اتفاق سه راه حل وجود دارد:

  • کوچک کردن بانکها و قرار دادن قوانین سخت که همراه بانکها باشد که با بزرگتر

شدن بانکها این قوانین هم سخت تر بشوند.

  • افزایش سرمایۀ آنها توسط خود بانکها
  • در صورت ورشکستگی تقسیم بانکها به تعدادی واحد اعتباری کوچک یعنی از قبل

تعیین بکنند که در صورت ورشکستگی چه باید کرد

اما در حال حاضر با دو خبر یکی بد و دیگری خوب مواجه هستیم خبر خون این هست که

رکود اقتصادی به پایان رسیده است البته شرایط بیکاری همچنان تا چند وقت ادامه پیدا

می کند این بحران مالی نشان داد که اقتصاددانان هنوز قابلیت پیش بینی بحران را ندارند

اما خبر بد این هست که اصلاحات اقتصادی که برای مقابله با بحران مالی جهان انجام

شد با کندی پیش میرود و برای ان که بر روی بازارها اثر گذار باشد احتیاج به زمان

هست.

بحث بر سر نظام جدید مالی در انگلستان و آمریکا بسیار داغ هست و این بحثها

می تواند منتهی به یک نظام جدید سرمایه داری بشود و بازار مالی را بطور رادیکالی

عوض بکند و یا بانکها توانایی خود را برای محدود کردن ضررها نشان بدهد در ان

صورت بازار مالی دچار تغییرات رادیکالی نخواهد شد .

واژه های اقتصادی (قسمت اول)

برای این پست تصمیم گرفتم واژه های اقتصادی کاربردی که باید بدانیم را در

چندین قسمت بنویسم .

  • New economy این واژه به فعالیت شرکتها و سرمایه گذارها براساس

تکنولوژی جدید و مجموعۀ از فعالیتهایی که قابل اداره برروی اینترنت هست اطلاق

میشود ، اینترنت یک بازار جهانی است که افراد را محدود به حضور به یک فضای

خاص نمی کندنکتۀ مهم این است که  اینترنت همیشه در جریان هست و افراد بسیاری

همزمان به آن دسترسی دارند.

  • Rating agency این دفاتر وظیفۀ دارند در ارتباط با باز پرداخت بدهی ها

توسط بدهکارها قضاوت خود را بیان کنند از دفاتر مهم در دنیا می توان از standard

&   moody’s and fitch ،poor’s  نام برد که قضاوت خود را با حروف ارائه

میدهند مانند D نشان دهندۀ این هست که بدهکار توانایی بازپرداخت بدهی اش را ندارد

ویا حرف A نشان دهندۀ این است که باز پرداخت وام تضمین شده البته در بحران مالی

اخیر نقش این دفاتر زیر سوال رفت و بسیاری از بدهی ها در آمریکا به پرداخت منتهی

نشد .

  • Moral hazard نتیجۀ موقعییتی است که ریسک کردن سود آور هست بدلیل

اینکه نتیجه ریسک به فردی که اقدام کرده بر نمی گردد  مانند بانکها که اگر مطمئن باشند

که در هر شرایط با دخالت دولت از بحران نجات پیدا می کنند اقدام به فعالیت ریسک دار

می کنند.

  • Backwardation این واژه به این معنی است که تقاضای یک مادۀ اولیه

به سرعت افزایش پیدا کرده و مصرف کنندگان  برای بدست آوردن این مادۀ اولیه حاضر

به پرداخت مبلغ بیشتری هستند این حالت زمانی پیش میآید که بازار توانایی تآمین

تقاضای کالا را ندارد.

  • Baltic-dry index این یک شاخص بسیار فعال در اقتصاد هست که در

در زمان واقعی میزان تقاضای مواد اولیۀ تولید را در ابتدای فرایند تولید اندازه گیری می کند

  • WBS(Work Breakdown Structure این واژه به این معنی است

که در یک پروژه اقتصادی فعالیتی مختلفی صورت می گیرد برای راحت کردن سازماندهی

پروژه ها یک لیستی از فعالیتهایی که باید انجام شود تهیه می شود .

  • Beggar-my-neighbour یک سیاست اقتصادی است که بطور کلی محافظه کارانه

است که مبادله مابین کشورها را سخت می کند بطور مثال در زمان بحران اقتصادی

دولتی ممکن است تصمیم بگیرد تعرفۀ واردات را بالا ببرد و بدین صورت از تولید داخل

حمایت بکند این سیاست اقتصادی به مقیاس زیاد در بحران سال 30 میلادی اجرا شد.

مدیریت ورزشی

در بسیاری از کشورها علم مدیریت تحول بسیار زیادی داشته است و بواسطۀ

همین مدیریت است که برنامه ریزی بلند مدت صورت می گیرد اما در کشورمان

ایران مدیریت و اصولا مقولۀ مدیریت تعریفی نامناسب دارد علی الخصوص در

ورزش کشور تعیین مدیر و تیم مدیریت بر اساس شایسته سالاری و علم روز

صورت نمی گیرد در نتیجه بیشترین تغییر را در این بخش شاهد هستیم .

برای مدیر ورزشی شدن کافی است یا رابطۀ سیاسی با جناحی که حاکم هست

داشته باشی یا پول زیادی داشته باشی حالا به چه کسی ربط داره که تو اصلا

تو عمرت تو ورزشگاه امدی یا خیر سومین عامل زبان چرب ونرم و دادن وعده هایی

که خودت هم باورشان نداری .

همین پرسپولیس و استقلال در این 2دهۀ اخیر چندتا مدیر عوض کردن؟ وعده هایی

هم که داده اند همه یکی بوده استقلال اقتصادی باشگاه ، ساخت ورزشگاه اختصاصی

استخدام بهترین مربی خارجی ، …. ولی هیچ کدام به ثمر نرسیده است و این دو تیم

بعد از 30 سال همچنان در همان ورزشگاه آزادی بازی می کنند و همان مشکلات

قبلی را دارند واقعآ دلیل این عقب ماندگی چیست؟

مهمترین دلیلش نداشتن وجدان کاری است وقتی تو واقعآ و از ته قلب بخواهی یک کاری

را انجام بدهی تمام موانع پیش رویت را به نحوی بر می داری مانند مدیریت والیبال و یا

بسکتبال که با وجود نداشتن امکانات توانستند آبروی ایران را حفظ بکنند.

مورد بعدی فوتبال هست و پول ، چرخش پول در فوتبال سر سام آور هست و هرچه به این

فوتبال نقدینگی تزریق می شود تمامی ندارد در نتیجه مدیران تا یک حدی می توانند

منابع مالی تهیه کنند وقتی به بن بست می خورند این مدیریت هست که باید بپردازد.

مورد بعدی نداشتن ثبات مدیریت و برنامۀ درست خدا وکیلی تو این ایران 70 میلیونی

بغیر از کاشانی و برادران انصاریفرد و مصطفوی و غمخوار و… دیگه هیچ فردی با صلاحیت

پیدا نمی شود که در پرسپولیس مدیریت بکند آخه مگه امکان دارد .

خلاصه دلایل بسیار زیاد هست …

چیز دیگر که در فوتبال ایران مد هست زیر سوال بردن کارهای مدیران قبلی برای رونق

دادن به کار خودت وقتی آقای علی آبادی ریس سازمان تربیت بدنی شد این دادکان را

به باد انتقاد گرفت و در جام جهانی حسابی حالش را گرفت حالا بعد از مدتی دوباره

دارند می روند سراغ دادکان و التماسش می کنند خوب اگر طرف بد هست این چه

صیغه ای هست که هزارتا تهمت میزنید بعدش با خواهش و تمنا می خواهید که

طرف برگردد.

در حال حاضر بخش زیادی از مدیران ورزشی سیاسی هستند کسانی که در سیاست

نتوانستند پستی برای خودشان جمع و جور کنند و یا ورزش رو بهترین مکان برای تو

چشم بودن می دانند .

خلاصه این حکایت فوتبال ایران و مدیرانش بسیار طولانی هست چیزی که من اعتقاد دارم

این هست که تغییرات اساسی در ورزش کشور امکان ندارد چون به طریقی همه دارند

از این وضعیت نان می خورند فرض کنید یه مدیر شایسته انتخاب شود خوب دیگه اون

بازیکن مصدوم خودش رو به کی می توانی قالب بکنه یا چه جوری می تواند از زیر

تمرین در برود حالا اگر این مدیر تصمیمات درست و حسابی بگیرد اون روزنامۀ ورزشی

که الان 30 تا شدند حاشیه از کجا جور کنند تا روزنامه شان فروش برود ……

بازگشتی دوباره

حقیقتآ نمیدانم از کجا باید شروع بکنم بعد از 3ماه دوباره شوق نوشتن برای من ایجاد شد

سه ماهی که هرگز فراموش نخواهم کرد در این مدت بارها دلم می خواست مطالبی رو

بنویسم اما دست و دلم نمی آمد انگار بدم می آمد احساس کینه و عصبانیت وجودم را پر

کرده بود حالا کم کم باید دوباره شروع بکنم باید از خوانندگان این وبلاگ عذرخواهی بکنم

و دوباره نوشتن را آغاز بکنم .

در این زمانی که ما هستیم داشتن اطلاعات بسیار مهم و ضروری است فکر می کنم هر

کدام از ما اگر اطلاعاتی در هر زمینه داریم باید با دیگران به اشتراک بگذاریم برای فهمیدن

آنچه که بر اقتصاد ایران اتفاق می افتد و تآثیری که در زندگی تک تک ما دارد لازم نیست

همه لیسانس اقتصاد داشته باشند به نطر من وظیفۀ تک تک ما هست که با مفاهیمی

آسان دانش خود را به دیگران انتقال بدهیم .

مردم حق دارند بدانند تورم چگونه بوجود می اید؟ حق دارند بدانند منظور از افزایش

نقدینگی چیست؟ حق دارند بدانند چرا سطح زندگی اشان با وجود داشتن منابع طبیعی

از دیگر کشورها کمتر هست؟ و خیلی سوالات دیگر که می توان به انها جوابی درخور داد.

پس با امید مفید واقع شدن دانش تک تکمان دوباره شروع می کنیم مطابق روال همیشه

در این وبلاگ سعی می کنم چیزهای جدیدی که در اقتصاد می آموزم را با اشتراک بگذارم

به مسائل ورزشی و اجتماعی هم نگاهی خواهم انداخت.

« مطلب‌های قدیمی‌تر