خودکفایی شعاری است که در همۀ مبارزات سیاسی از طرف کاندیداها سر داده
می شود که ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده بعنوان مثال در دولت هشتم گفته
شد که در تولید گندم به خودکفایی رسیده است که البته در دولت نهم کار به جایی
رسید که برای رفع نیاز داخلی مجبور به وارد کردن گندم شدیم در نتیجه طعم
خودکفایی در گندم فقط چند ماهی دوام داشت .
خودکفایی در گندم این مفهوم را داشت که کشور از همۀ ظرفیتهای تولیدی اش استفاده
می کند و تمام تقاضای کشور را با تولید داخلی تامین می کند علاوه برآن مازاد تولید
را صادر هم می کند.
اما آیا یک کشور باید در همۀ زمینه ها خودکفا شود؟ آیا خود کفایی اصولا لازم هست؟
آیا خودکفایی بستن بازارهای کشور و وارد نکردن است؟
به نظر من خودکفایی به مفهوم بستن درهای کشور و عدم ارتباط با کشورهای دیگر
نیست در همین ارتباط بهترین مثال وضعیت رفاهی دو کشور کرۀ شمالی و کرۀ جنوبی
است که به هیج عنوان قابل مقایسه با هم نیستند کرۀ شمالی بدنبال خودکفایی و
استقلال در همۀ زمینه ها است که فشاری مضاعف را به مردمش وارد می کند ولی بر
عکس کرۀ جنوبی ضمن خودکفایی در بعضی از صنایع ارتباط خود را با دنیا قطع
نکرده است.
برای توضیح خودکفایی می توانیم به تئوری مزیت نسبی مراجعه بکنیم ، پایه این تئوری
را ریکاردو انگلیسی نهاده بود ، مزيت نسبي بيانگر توانايي يك كشور در توليد و صدور
كالايي با هزينه ارزان تر و كيفيت بالاتر در سطح جهاني است.
به عبارت ديگر، هر كشوري كه در كالاي خاصي مزيت نسبي دارد، در توليد و صادرات
آن كالا تخصص پيدا مي كند و در مقابل كالاهايي را كه در آن ها مزيت نسبي ندارد، از
ساير كشورها وارد خواهد كرد تا نياز و تقاضاي داخلي را پوشش دهد در نتیجه بحث
تخصیص منابع اهمیت فوق العاده ای پیدا می کند ، کشور دارای مدیر می تواند
منابع خود را در تولید کالاهایی استفاده بکند که به رفاه اجتماعی منجر بشود ، با
توجه به تئوری مزیت نسبی کشورها لازم ندارند که در همۀ موارد به خودکفایی
برسد .
مسئلۀ بعدی وجود تکنولوژی در تولید کالا است، کشورها این تکنولوژی را به راحتی
بدست نیاورده اند که آنها را به آسانی در اختیار کشورهای دیگر قرار بدهد در نتیجه برای
تولید کالاهای با تکنولوژی بالا کشوری مانند ایران ابتدا باید تکنولوژی مورد نظر را
بدست آورد که خود این زمان بر و هزینه بر هست در نتیجه تا زمانیکه از نظر تکنولوژی
به سطحی مناسب برسیم باید کالای مورد نظر را وارد بکنیم .
اما اصلی که معمولا نادیده گرفته می شود تعادل در وارد کردن کالا است متآسفانه در
سالهای اخیر اکثر بازارهای ما پر از کالاهای چینی شده است در نتیجه خودکفایی در
این بازارها تبدیل به افسانه ای شده است که حالا حالاها نمی توان امیدی به تحقق آن
داشت در اثر افزایش کالاهای وارداتی بسیاری از شرکتهای تولیدی را با خطر
ورشکستگی روبرو کرده است .
و برعکس کالاهایی که در گذشته در بازارهای جهانی با ایران شناخته می شدند الان
بوسیلۀ کشورهای دیگر تولید می شود مانند زعفران که در حال حاضر اسپانیا تبدیل به
مهمترین رقیب ایران شده است.
خودکفایی نباید منجر به تولید با کیفیت نامطلوب شود چون خودکفایی ارتباط مستقیم با
سطح رفاه مردم دارد و برروی ان اثر می گذارد بنا براین فرایند خودکفایی نباید منجر
به تخصیص نادرست منابع شود و البته لازم نیست که در همه چیز خودکفا بشویم.
